|
رها رها رها من ... وقتی عاشق نباشی عاشق عاشق شدنی
, ولی وقتی عاشق شدی عاشق مردنی
|
بازم همون فکر های همیشگی ! نه می تونم بکشم عقب ، نه می تونم برم جلو ... من موندم و یه عشق ! یه عشق که هیچ قدرتی ندارم برای تعیین آیندش !! خسته شدم از این بلا تکلیفی ، از این افکار پریشون که هر روز ، هر لحظه ، هر ثانیه با منن و هیچ کاری نمی تونم بکنم ! این دنیا همه چیش مسخرست ، گهگاه یه چیزاییش جاذبه که گویا قرار نیست حالا حالا ها به پست ما بخورن :( همه ی بدبختی من خلاصه میشه تو یه جمله : | عشق ، حضور مداوم معشوق را می طلبد |
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
برای بار چندم فیسبوک را دیکتیو کردیم تا دوباره گذر ما بیفتد به این بلاگ بیچاره برعکس همه که فک می کنن به خاطر درس و کنکور دیکتیو کردم ، فقط و فقط دلیل من یه چیز بود ! اونم اینکه می خواستم چند وقتی از آدما فاصله بگیرم ! چند وقتی نباشم شاید این نبود من کمک کنه هم خودم بیشتر قدرشون رو بدونم هم اونا یکم آدم بشن !! ۶۰ روز دیگه کنکورم تموم میشه ، هم آزاد هم سراسری .... احساس می کنم تابستون خوبی در پیش خواهم داشت ، و واقعا امیدوارم که همینتوریم بشه این چند روز فقط دعا می کنم که زودتر بگذره ... همه چی ... کنکور ، درس ، خانواده ، دوبی ( !! ) ، .... ____ امروز ناهار با یاسر رفتم بیرون ! رفتیم یکتا !!!! یعنی یه چیزیه در حد تیم ملی !! مال زمان ناصرالدین شاه :))) خیلی خوش گذشت ، یاسر از جمله آدماییه که واسه بودن باهاشون حاضرم همه چیزم رو بدم :ایکس خیلی خوبه ... خوشحالم که همچین آدمایی رو دارم تو زندگیم :)
[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
فوتبال عین زندگیست ! لحظات خوب ، لحظات بد لحظه هایی که از امید سرشاری اما شکست می خوری ! لحظه هایی که امیدی نداری اما تو یه ثانیه همه چی ازین رو به اون رو میشه ! مهم نیست بارسلون می بره یا می بازه ! مهم نیست منچستر از گروهش میاد بالا یا نه ! مهم نیست کریس رونالدو تو حساس ترین مرحله ی جام باشگاه ها ۲ تا گل می زنه و پنالتیش رو از دست میده ! مهم اینه ما درس بگیریم از فرگوسنی که بعد از باخت ۶-۱ به من سیتی امیدش رو که از دست نداد هیچ ، با انگیزه تر هم شد ! از اینکه وقتی آبیدال سلامتیش به خطر می افته همه و همه از همه جای دنیا ، چه رئالی چه بارسایی بهش امید میدن که تو میتونی ... یاد بگیریم که بعضی جا ها باید مثل کریس رونالدو مغرور بود و بعضی وقت ها مثل مسی فروتن ! یاد بگیریم که حتی اگه کریس رونالدو ام باشیم ، حتی اگه ۳ سال پشت سر هم بهترین بازیکن بشیم بازم ممکنه خراب کنیم ! اما مهم اینه که بتونیم دوباره بلند شیم ... دوباره تمرین کنیم ... دوباره تلاش کنیم تا به خواستمون برسیم ! باید انتخاب کنیم بین اینکه مورینهو باشیم و برای اینکه به هدفمون برسیم دست به هر کاری بزنیم ! یا گواردیولا بشیم و همیشه پایبند اعقاداتمون باشیم باید یاد بگیریم از فرگوسن ، که انقد تو زندگیش زمین خورده و بلند شده که دیگه هر مشکلی رو به راحتی حال می کنه ! فوتبال عین زندگیست ...
[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
امروز برای اولین بار دیدمش ... صاف و ساده ... مثل یه فرشته ! آدم وقتی حسی رو برای اولین بار تجربه می کنه تمام اجزای وجودش به لرزه می افتن ! دلم می خواد تا صبح بشینم و از همون یه رب که باهاش بودم بنویسم ، افسوس این کنکور لعنتی ... دوسش دارم خدااااااااا اونم تو رو دوست داره پس من و تو از ۲ طرف با هم دوستم ... دمت گرم خدا جون
[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
وقتی تو هستی ، وقتی تو رو دارم .... انگار همه چی دارم :) امیدوارم هیچوقت تو رو از دست ندم ... هیچوقت معنای زنده بودن من، با تو بودن است نزدیک، دور سیر، گرسنه رها، اسیر دلتنگ، شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا، مباد !
[ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
دومین روز عید ، اولین روز مدرسه ! بعد از ۲ سال بالاخره طلسم شکست و من رفتم نیکان برای تحصیل !! بعد از اون همه کش و قوس که همه ی علم سفارش ما رو کردن ، نهایتا حاجی از خر شیطون پیاده شد و مجوز صادر کرد !! روزی ۹ ساعت و نیم درس خوندن خداییش کار آسونی نیست !! امیدوارم جواب بده من به کودکان استثنایی بهشتی هم راضی ام :دی خدایا کمکم کن :)
[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
به همین زودی عید شد ! ۵ روز دیگه ... خیلی زود گذشت ، خیلی بیشتر از انچه که فکر می کردم ! پارسال اینو نوشتم ، آرزو کردم آخرین سالی باشه که می نویسمش ، اما ... نشد !! نرم نرمک می رسد اینک بهار ای تو روحت روزگار ... :(
[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
خدا رو شکر میکنم که روزهای اول ورود به مالزی رو تجربه کردم !! و الا الان فک میکردم در بدترین روزهای زندگیم هستم !! اون روزها .... فک کردن بشون هم غم میشونه تو دلم ! از اون دوران که بگذریم ، این روزها هم خیلی شرایط به سامان نیست ..!! نه خودم ، نه خودش ، نه درسم ، نه اعصابم ....!! دیگر امیدی به کسی نیست میکشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد هرچه باد ا باد ....
[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
این روز ها که زیبا ترین اتفاق زندگی من ، دیدن باریدن برف از آسمان خداست ، هر ثانیه سینا حجازی تو گوشم می خونه : مگه از این دنیا چی میخوام به جز یه عشق ساده تا کنارم بمونه همین از سرم زیاده ... وقتی مقایسه می کنم خودم رو با آدم های دور و برم ، به این موضوع پی می برم که چقدر ما آدم ها باهم اختلاف فاز داریم !! یه سری تو کف اینن که فقط پیرهن سفید بپوشن که بیشتر متواضع فی چشم بیان ! یه سری دیگه فکر اینن که چی بپوشن که دخترکش بشن !! بقیه یا همش تو کف درسن یا کلا دیگه فارغ از زندگی و بی خیال !! ولی من ۱ سالی میشه فقط تو کف یه چیزم ... اونم همین آهنگ سینا حجازی ! مگه از این دنیا چی میخوام ، به جز یه عشق ساده تا کنارم بمونه ، همین از سرم زیاده صبح که از خواب پا میشم ، میبینم ای وای چقدربرف اومده ! میخوام برم برف بازی ، تنهایی برف بازی چه بده ! یکی باهاش حال کنیم ، از این دنیا ببریم کوفتم اگه بود ، دوتایی بخوریم ! دستام رو بگیره ، واسه عشق بمیره ضدحال نرنه ، بهونه نگیره باهام بمونه تا آخرش ، روزگار شک کنه نشه باورش ! اگه یه روزی پول نداشتم ، بگه به دست چپ لاغرش ! با یکمی مشکل هول نشه ، وقتی حالم بده بلبل نشه تا آخرش محکم بشینه ، وسط های راه شل نشه همه اینارو گفتی ولی ، دل بازسرجای اولی ! خیالش رو لااقل کن ، فعلاً بالش بغل کن ! وای از این زمونه ، بازدل تنها میمونه چی میگی نصفه شبی ، بخواب دل دیوونه وای از این زمونه ، بازدل تنها میمونه چی میگی نصفه شبی ، بخواب دل دیوونه فصل من فصل بی تابی بود ، کی میگه آسمون آبی بود فصل من مثل تف سربالاست ، فصل من قرص بی خوابی بود عصر من عصرگیجی و مستی ، چت زدنای یه دهه شصتی عصر من حال یکنفره ، تصور و صنایع دستی !! نسل من مرگ موسیقی ، نسل من مرگ ترانه نسل من خیلی فقیره ، فقیر و روژانه یادمون رفت عشق قانونه ، نسل من یه نسل حیرونه دنبال چی میگردی ؟ دیوونه عشق توی خونه خستم از این تنهایی، خستم از این ویرونه چی میگی نصفه شبی ، بگیر بکپ دیوونه ... [ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
دیشب شب خوبی بود ارزش یک هفته انتظار کشیدن رو داشت ! خیلی ها نبودن !! جواد ، علی سلیمی ، دیانتی و مهدی اته نبودن ! امین دیر اومد ، سروش زود رفت !! اما با این همه خیلی خوش گذشت !! به غایت خوردیم و نوشیدیم و کشیدیم و رقصیدیم و آهنگ گوش کردیم !! خبری از انسان های ضد حال نبود !! البته خیلی وقته دیگه اثری ازشون نیست ! دیگه نمیان تو جمع های ما !! ملالی نیست ... زندگی همینه !! آدما میان و میرن ... اس اس آسیایی ما باخت ، اما ذره ای خوشیمون رو لکه دار نکرد ! بعد از یک سال زندگی کردن با فوتبال ، دیگه این توانایی رو دارم که از برد تیمم لذت ببرم و باختش رو زود فراموش کنم ! دیشبم مثه همیشه محسن بود که شادی رو به من هدیه می داد ... محسن هنرمنده ... خیلیم هنرمنده ! شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والا تر ... من این جمله رو می پرستم !! محسن شادی رو بهم هدیه میده ، مهدی آرامش رو !! خیلی وقته به این نتیجه رسیدم حضور مهدی ، حتی اگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشه و زیاد کنار هم نباشیم ، همین که هست خودش برام آرامشه ... و چقد " زیاد " دوست دارم این آرامش رو ...
[ جمعه 14 بهمن1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
روز های خسته کننده ... کار های خسته کننده ... درس های خسته کننده .. و ... آدم های خسته کننده ... مادرم همیشه میگن ، زندگی از شادی های کوچیک درست میشه ! اما من هر چقدر هم که برای خودم شادی ایجاد میکنم ، باز هم زندگیم شیرین و شاد نمیشه ! همش احساس میکنم این وضیت خیلی پا برجا نیست و همین روزاست که تموم بشه ... اما هر روز صبح از خواب پا میشم و میبینم همون زندگی ، همون آدما ، همون کار ها ... زندگی سخت میشه ، وقتی امیدی به فردات نداشته باشی !!
[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
عادت کرده ام ! بودن با کسی یا کسانی و فکر کردن به شخصی دیگر ... آدم ها میان و میرن ، اما ان شخص همیشه تو ذهن من هست ! اصولا وقتی برای مدت مدیدی به کسی یا چیزی فکر می کنی ، اون کس درون تو نهادینه میشه ! امروز ، دیروز ، هفته ی پیش ... کلا این روز ها ... هستم با همه ی کسانی که دوسشون دارم و بهشون نیاز مندم ، اما ... اما این " همه ای " که می گم دیگه خیلی وقته که معنی واقعیه خودش رو نمی ده !! بعضی وقتا "همه " برای تو خلاصه میشه تو یه آدم ! وقتی می بینش انگار دیگه هیچی کم نداری ، دیگه هیچکس تو دنیا نیست که بخوای ببینیش ! این روزها "همه " ی من ، یک چیزی کم دارد انگار ! یک کسی را ... و این کمبود دیوانه کنندست ! هرگز وجود حاضر غايب شنيده اي ؟ من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است ... امشب به وسعت علاقه ای که به او دارم ، دلم برایش تنگ شده ...
[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
برای کسی که از ناراحت شدن افراد خیلی ناراحت می شود ، سخت است که بپذیرد " بهترین دوست این ایامش " را رنجانده ... خیلی هم رنجانده ! محسن برای من خیلی بیشتر از یه دوست بود و " هست " ! کسی که بیشترین زمانم رو با اون میگذروندم ! مثه یه برادر ، کسی که از همه چیه من خبر داشت و " داره " ! سخته که بپذیرم همچین کسی رو تمام مدت ناراحت می کردم ! اما چه بپذیرم چه نه ، ناراحت کردم ! :( یه جاهایی تو زندگی بیشترین فشار رو متحمل می شم اونم جاهایی که از خودم متنفر می شم !! مثه الان :((
[ دوشنبه 3 بهمن1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
من بی تو هیچم ، تو باورم نکن
[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
امروز رفتم بلیت مشهدم رو کنسل کردم ! همه میرن مشهد و من تنها میشم تو خونه. یاد تنهاییم تو مالزی افتادم ! البته اونجا خیلی فرق میکرد با اینجا ، اونجا هیشکی نبود ! اگه خواهرم اینا می رفتن جایی ، من دیگه تنهای تنها می شدم ، نه دوستی نه رفیقی نه حتی یه گوساله که بشینم باهاش حرف بزنم اون فقط گوش کنه !! جدیدا عادت کردم دیگه ... عادت کردم با کسی یا چیزی صحبت کنم که مطمئن باشم جوابم رو نمیدن ! سکوت می کنن ، اما همون سکوتشون از هزارتا نصیحت و دری وری بهتره ! محرم همه ی حرفای من آلاست ... گاهی وقتی من و اون تنها میشیم ، ساعت ها می شینم و باهاش حرف می زنم ! اون بازی میکنه ، نگاه می کنه ، می خنده ، گریه می کنه ... نمیدونم ! شاید می فهمه چی میگم !! شاید حال منو درک میکنه !! راحت تر از هر کس دیگه ای حرفام رو به آلا میزنم ، تمام و کمال گوش میده ، اخرشم هیچی نمیگه ... اما من خالی میشم ! دوسش دارم ! خیلی زیادم دوسش دارم ! بیشتر از هر دایی دیگه ای که خواهر زادشو دوست داره ... امسال دومین سالیه که ۲۸ صفر مشهد نیسم ، پارسال مالزی بودم ، امسال هم که ... ! :(
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
همه ی آدم ها زندگی خودشون رو دارند ، بعضی مطابق علایقشون زندگی میکنند ، بعضی دیگه مطابق علایق دیگران ! بعضی از زندگیشون راضین ، بعضی ناراضی ! از نظر من زندگی آدم از چند حالت خارج نیست ! عده ای مثه اپل می مونن ، مک بوک !! ظاهر زندگیشون عالیه ، هر کسی از بیرون نگاه میکنه بشون حسرت می خوره ! اما بیشتر که داخل بری ، می بینی اون چیزی نیست که همه فکر میکنن ! زندگیشون تجملات داره ، اما اون چیزی که خودشون میخوان نیست ! اون کارایی که میخوان تو زندگی بکنن رو نمیتونن انجام بدم ! آرزوشون اینه یه کارایی رو مثه آدم های ساده انجام بدن ! گروهی دیگه مثه سونی می مونن ، وایو !! کسایی که تو تقسیم بندی اجتماعی جز قشر متوسط جامعه ان ، متوسطه رو به بالا دارن ، متوسط رو به پایین هم دارن ! متوسط های رو به بالاشون مثه این وایو های جدید می مونن ، خودشون رو به اپل نزدیک کردن ، اما هر کاری بکنن بازم وایو ان ! گروه بعدی حکم لپ تاپ های توشیبا رو دارن !! خر کارن ! مجبور برای گذروندن زندگی ساخت کار کنن ! از خیلی امکانات محرومن ، اما در عوض آدم های محکمی هستن ، قوی ان ! به راحتی نمیشکنن ! و این بزرگترین و بهترین خصوصیتشونه ! اما گروه آخر امثال منن ، صاایران ! " هر روز ، بد تر از دیروز " ... [ سه شنبه 27 دی1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
چه شب بدی بود ، امشب ! برای فرار از فکرای تو ذهنت و به بهونه فوتبال و دیدن دوستات بزنی بیرون ، اما شب که برمیگردی آرزو کنی کاش تنها رفته بودی یه جا فوتبال تیم محبوبت رو می دیدی و بر میگشتی ! جدا از همه ی اتفاقاتی که امشب افتاد ، یکی ناراحت شد رفت ، یکی دیگرو من تو ماشین ترکوندم ، یکی خودش از بیخ دپ بود و ... فک کنم دارم تبدیل میشم به یه آدم عصبی ! مامانم پر بیراه نمیگه دارم پرخاشگر میشم ! اون از ۲شنبه که دهن همه باز مونده بود بخاطر دادی که سر یکی کشیدم ( حقش بود چون خیلی عصبی فوتبال بازی میکرد ) ، اینم از امشب که یکی از بهترین دوستامو با خاک یکسان کردم ( البته اینم فک کنم حقش بود ) ! از فردا فک کنم بهتره برگردم به روال سابق ! صحبت کردن های کمتر ، اس دادن تعطیل ، بیرون رفتن کمتر ... روابط کمتر ! کمی تنهایی نیاز باشه شاید ! شاید که نه ، حتما ! مالزی که بودم تنهاییم با فوتبال پر میشد ! و چه لذتی داشت پر کردن تنهایی با دیدن بازی های منچستر ... کاش اینجا هم میشد همونطور رفتار کنم ، همونطور باشم ! کاش !! اما فارغ از این همه فکر ، خیال ، درس ، کنکور و فوتبال ، خوشحالم کسی هست در یادم , و هستم در یادش ! یاد او مارا بس است ... چه خوش خیال است ! فاصله را میگویم به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است اینجا در میان دل من . . . .
[ یکشنبه 25 دی1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
روزا و شبا میگذره ، درس میخونم ، کنکور آزمایشی میدم ، فوتبال بازی میکنم ، با بچه ها میریم بیرون ، ناهار ، شام ، قلیون ،اردک آبی ، عمو شهرام ... اما همیشه ذهنم درگیره اینه که تا کی قراره اینجوری بمونم ! تا کی فکرش ، یادش میخواد ۲۴ ساعت باهام باشه ! تا کی این حس میمونه ... ؟ نمیدونم تا کی ... اما میدونم ، قشنگ ترین اتفاق و احساسی که تاحالا تجربه کردم رو اون بهم داده ! قدرشو میدونم :) فقط حیف که باید صبر کنم ، صبر ... دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری ! مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری ... [ شنبه 24 دی1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
صداقت که از حد بگذره تبدیل میشه به کثافت !! [ یکشنبه 18 دی1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
حال درس ندارم :( دوباره زده به سرم ! با این روحیه ای که من دارم چجوری درس بخونم آخه :( فکرم برا ۵ دقیقه رو یه درس متمرکز نمیشه ... هرچی هم میگذره بدتر میشه ! بیشتر بهش فک میکنم ، بیشتر احساس میکنم که بهش نیاز دارم ، بیشتر نبودشو حس می کنم . . . خسته تر از همیشه ، بدون امید به فردا ، بدون انگیزه ... ! از درس ... بریده ، از خانواده ... بریده ، از دین ... بریده ، از خدا ...... این چند شب همش آهنگ " الکی " نامجو رو با خودم میخونم ! الکی ، الکی ، الکی ... شاید همه ی ناراحتی های من تو این دنیا الکیه ! شایدم نه ... ! از آمدنم هیچ معلوم نشد ... یک نمای الکی ، یک نقاب الکی ! این جان نزارم هیچ پالوده نشد ... یک فضای الکی ، یک فضای الکی ! از سطح خرافه این زبانم نگذشت ... یک صدای الکی ، یک صدای الکی ! گل یافته شد ، به دست من پوچ نشد ... یک هوای الکی ، یک هوای الکی ! از آمدن و رفتن ما سودی کو ؟ ... یک هبوط الکی یک سقوط الکی ! دردا و ندامتا که تا چشم زدیم ... مأمور که گرفت مارا بابا خیط نشد ، به خدای الکی ، یک به خدای الکی ! وای دهه ی چهل خیلی باحال ... نوستالژی های الکی ، تالژی های الکی ! ایام قدیم مردونگی بود ... هیبتای الکی ، هیکلای الکی ! وقتی بچه بودیم نونه خونگی بود ... مزه های الکی ، مزه های الکی ! مردا حالا دیگه سبیلشو دارن ... سبیلای الکی ، سبیلای الکی ! تا حالا جمع روشنفکرا رفتی؟ ... روشنفکرای الکی ، چهره های الکی ! تا حالا تفریق روشن فکرا رفتی؟ ... تیکه های الکی ، تیکه های الکی ! تا حالا ضرب روشن فکرا تقسیم روشن فکرا رفتی ؟ ... ماس مالی های الکی ، ماس مالی های الکی ! تا حالا با رئیس وستینگ هاوس شام خوردی ؟ ... لحظه های الکی ، لحظه های الکی ! تا حالا از کسی دل بردی؟ ... اوهو اوهو اهوم ، سرفه های الکی ، سرفه های الکی ! تا حالا زنی که پول ریکور بخونه دیدی؟ ... دانش های الکی ، دانشای الکی ! تا حالا با زنی که پول ریکور خون باشه ...؟ ... هویو های الکی ، هویو های الکی ! یک هوای الکی ، هوا هوا هوا ، یک فضای الکی ، فضا فضا فضا یک هوای الکی ، هوا هوا هوا ، یک فضای الکی ، فضا فضا فضا از شهر برو بیرون فضات عوضشه ... جاده های الکی ، کوه ها ، دشت ها ، تپه های الکی ، تپه های الکی ، خلقتای الکی ! از آمدنم هیچ معلوم نشد ... یک نمای الکی ، یک نقاب الکی ! [ شنبه 17 دی1390 ] [ ] [ امیر ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |